سلام پسرای مامانی ... خوبین تپلوهای من؟قلب فکر کنم این آخرین مطلبی باشه که قبل از تولدتون مینویسم. واقعا نمیدونم چی بگم. خیلی حرفا داشتم که بنویسم ولی الان هرچی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیرسه . قراره 6 روز دیگه یعنی شنبه دهم اردیبهشت ساعت 8 صبح برم بیمارستان تا آقای دکتر شما کوچولوها رو از توی دل مامانی در بیاره.بغل هم ذوق دارم و هم میترسم. ترسم هم به خاطر اینه که تا حالا توی عمرم بیمارستان نرفتم و اتاق عمل رو ندیدم.نگران تنها دلیلی که آرومم میکنه دیدن روی ماهتونه.لبخند سه شنبه پیش رفتم سونوگرافی دوباره دیدمتون. توی هفته 37 وزن یکیتون 2900 و وزن اون یکی 2800 بود. به قول دکترتون ای پدرسوخته ها!! زبان

راستی این رو هم بگم که تولد مامانی هم دهم اردیبهشته و قراره شما هم توی همون روز و توی همون بیمارستانی که مامانی دنیا اومده یعنی بیمارستان اقبال به دنیا بیایید.خیال باطل توروخدا تا 6 روز دیگه تحمل کنید و زودتر نیایید. خیلی دوستتون دارم جیگرای من. ایشالا دفعه دیگه وبلاگتون رو با عکساتون آپ میکنم...فرشته


فعلا ...بای بای