انگار همین دیروز بود که این ساعت توی بیمارستان بودم و داشتم برای اولین بار بهتون شیر می دادم... چقدر روزا زود میگذرن.... فرشته

نمیخوام ناشکری کنم ولی واقعا روزای سختی داشتم توی این سه ماه... هیچ وقت اینجا نگفتم اما روزای اول واقعا داشتم افسردگی می گرفتم... وقتی هر دوتون با هم گریه میکردین عصبی میشدم و منم در کنارتون گریه می کردم... !!!! گریه

الان 3 ماه از تولدتون گذشته و من تازه دارم یاد میگیرم که چجوری یه مادر خوب باشم... دیگه میتونم نصفه شب راحت از خواب بیدار بشم! میتونم که بعد از ظهرا نخوابم! میتونم که خیلی از کارایی که قبلا نمیتونستم الان انجام بدم... لبخند

خدایا شکرت که بهترین بارداری دنیا رو داشتم لبخند

خدایا شکرت که دو تا پسر سالم بهم دادی که حتی زردی هم نداشتن بغل

خدایا شکرت که من و شوهرم عاشق همیم قلب

خدایا شکرت که من رو که بنده ی خیلی بدی برات بودم این همه خوشبخت کردی خجالت

خدایا شکرت که من و شوهرم که از صفر شروع کردیم تا حالا کم که نیاوردیم هیچ بلکه پس انداز هم داریم خیال باطل

خدایا شکرت که 3 ماه در کنارم بودی تا پسرام رو تر و خشک کنم و منو از اون افسردگی لعنتی نجات دادی ماچ

 ماچ پسرای گلم سه ماهگیتون مبارک ماچ

این پست من عکس ندارد!!!!!!!!!!!